هادى الوندى
31
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى )
مرجعيّت بعد از آنكه حضرت آيتالله العظمى خوئى ( قدس سره ) در سال 1411 ه - . ق رهسپار سفر آخرت گرديد ، حضرت آيتالله سيّد عبدالاعلى سبزوارى ( قدس سره ) مرجعيّت عامّه را در عراق بر دوش گرفت ؛ ليكن ديرى نپاييد كه ايشان نيز به ديدار محبوب شتافت و امر مرجعيّت با مشكلى بزرگ روبهرو شد . حكومت عراق از قبول مرجعيّت غير عرب سر باز مىزد و با اين بهانه در پىِ توطئه بود . بيشتر مراجع هم با چنين شرايط دشوارى ، از پذيرش اين امر خطير سر باز زده و با نوعى ترديد به اين قضيه مىنگريستند . از طرفى اوضاع فرهنگى كشور بسيار نامساعد بود و فشار عجيبى بر شيعيان وارد مىشد . مردم از هرگونه حركت دينى و اعمال مذهبى منع مىشدند ؛ بهطورى كه داشتن هرگونه كتاب روشنگر اسلامى در عراق ممنوع بود و مصادره برخى كتب ، با مجازات اعدام همراه مىشد . داشتن كتابهاى دعا ، حتّى « مفاتيحالجنان » ممنوع اعلام شده بود تا آنجا كه تمامى كتابهاى دعا و زيارتنامهها را از حرمهاى شريف در عتبات عاليات جمعآورى كرده بودند ؛ به كسى اجازه اذان گفتن در مسجد داده نمىشد و عملًا مساجد تعطيل شده بودند ؛ فشار عجيبى در مناطق شيعى اعمال مىشد كه با آن هدف خاصى را دنبال مىكردند ؛ زوال قدرت شيعه و انحطاط آن ! علما در زندانها شكنجه يا اعدام مىشدند و يا به اجبار مهاجرت مىكردند . جوّ خفقانآورى حاكم بود ؛ بهگونهاى كه گاهى ديدن يك روحانى در خيابان اتفاق نادرى بود كه مايهء شگفتى بينندگان مىشد . شهرها خالى از علما شده بود و گاه در يك شهر بزرگ فقط يك روحانى زندگى مىكرد ، آن هم در